فال حافظ

فال حافظ

گداخت جان که شود کار دل تمام و نشد
به لابه گفت شبي مير مجلس تو شوم
پيام داد که خواهم نشست با رندان
رواست در بر اگر مي طپد کبوتر دل
بدان هوس که به مستي ببوسم آن لب لعل
به کوي عشق منه بي دليل راه قدم
فغان که در طلب گنج نامه مقصود
دريغ و درد که در جست و جوي گنج حضور
هزار حيله برانگيخت حافظ از سر فکر
بسوختيم در اين آرزوي خام و نشد
شدم به رغبت خويشش کمين غلام و نشد
بشد به رندي و دردي کشيم نام و نشد
که ديد در ره خود تاب و پيچ دام و نشد
چه خون که در دلم افتاد همچو جام و نشد
که من به خويش نمودم صد اهتمام و نشد
شدم خراب جهاني ز غم تمام و نشد
بسي شدم به گدايي بر کرام و نشد
در آن هوس که شود آن نگار رام و نشد

تعبیر فال : با همه ی سعی و کوشش به مقصود خود نرسیده ای اما نا امید نباش. با تعمق در گذشته و پیدا کردن نقطه ی ضعف خود می توانی به جبران مافات بپردازی. مشکلی نیست که آسان نشود.

برای گرفتن فال حافظ مجدد لطفا کلیک کنید.

Copyright © 2012 - 2018 | تمامی حقوق این وب سایت برای movazeb.ir محفوظ است
طراحی و اجرا:movazeb.ir